تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج
کسانی که با آخر هفته بدند وهستند تشکر می کنم و می توانید در یان آردس با من مکاتبه کنید:

وبلاگ جدید:

www.otoban.mihanblog.com

حتماً سریبزنید منتظرم.

خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط سید علی حسینی   | 

 سال پیامبراعظم گرامی باد 

 فرا رسیدن عید سعید فطر  را به همه روزه داران تبریک می گویم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط سید علی حسینی   | 
بسم الله الرحمن الرحیم

مناجات

* * * * * * * * * * * * *
بهار آرام مى‏آيد به ديدار گل نرگس نسيم فتح و پيروزى ز گلزار گل نرگس صبا بر صحن باغستان سرود مهر مى‏خواند گلاب از عرش مى‏ريزد به دربار گل نرگس گل ناهيد مى‏سوزد زهجران دل عاشق ستاره کام مى‏گيرد ز ديدار گل نرگس رواق ابروى احمد، فروغ ديده آدم توان نور خورشيدى ز رخسار گل نرگس قرار زورق نوح، و حجاب نيل موسايى عروج قامت عيسى ز انوار گل نرگس بهاران، مژده ميلاد مهدى را بيان دارد تمام قدسيان ديگر پرستار گل نرگس گل نرگس ز چشم عاشقان پنهان نمى‏ماند خوشا چشمى که مى‏ماند وفادار گل نرگس خوشا چشمى که مى‏گريد به شوق ديدن رويش خوشا قلبى که مى‏باشد گرفتار گل نرگس بگو اى جلوه سينا بگو اى عروة‏الوثقى جهان آرام مى‏گيرد ز گفتار گل نرگس بگو اى زاده زهرا، بگو اى صاحب دلها بگو اى آخرين معصوم و مهيار گل نرگس منم فرزند مکه، جان احمد، وارث حيدر يدالله فوق ايديهم بود يار گل نرگس منم مصلح، منم منجى، منم هادى، منم مهدى منم غمخوار محرومان و دلدار گل نرگس گل سوسن، گل مريم، گل اختر، گل لاله گل اميد مى‏رويد ز گلزار گل نرگس گل ديگر نمى‏خواهم بجز باغ گل زهرا دل مشتاق آشفته خريدار گل نرگس

* * * * * * * * * * * * *

ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآيی دايم گل اين بستان شاداب نمی‌ماند درياب ضعيفان را در وقت توانايی ديشب گله زلفش با باد همی‌کردم گفتا غلطی بگذر زين فکرت سودايی صد باد صبا اين جا با سلسله می‌رقصند اين است حريف ای دل تا باد نپيمايی مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پاياب شکيبايی يا رب به که شايد گفت اين نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجايی ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نيست شمشاد خرامان کن تا باغ بيارايی ای درد توام درمان در بستر ناکامی و ای ياد توام مونس در گوشه تنهايی در دايره قسمت ما نقطه تسليميم لطف آن چه تو انديشی حکم آن چه تو فرمايی فکر خود و رای خود در عالم رندی نيست کفر است در اين مذهب خودبينی و خودرايی زين دايره مينا خونين جگرم می ده تا حل کنم اين مشکل در ساغر مينايی حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد شاديت مبارک باد ای عاشق شيدايی

*****************

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟نظری فرما بر کوچه تاریکمان . که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...... این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید آمدنش از پس هم ورق می زنیم.... العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط سید علی حسینی   | 
صفحات انتظار در فراق گل نرگسمهدی جان.....
پروانه وارم کن که دیگر تحمل دوریت ندارم......
مولای من......
می دانم که لحظه دیدار نزدیک
است.......
اما دیگر توان ثانیه ها را ندارم.......
می دانم که چیزی به پایان راه نمانده است.......
اما دیگر توان رفتن ندارم.......
می دانم که تا سپیده دم وصال,طلوع و غروبی چند,
باقی نمانده است........
اما دیگر تاب سرخی غروب را ندارم........
از این رنگ رنگ پروانه های دروغین خسته شده ام.......
از ادینه های سراب گونه ی بی وصال به ستوه امده ام........
دیگر توان رفتن ندارم.......
زودتر بیاااااااا
گل نرگس بیااااااااااا

 میلاد منجی عالم خلقت حضرت مهدی موعود حجت ابن الحسن قائم آل محمد (صلی الله علیه وال وسلم) امام زمان (عجج) فخر رسولان را  بر تمام رهپویان راه حقیقت جهان  علی الخصوص شیعیان راستینش              تبریک می گویم*

اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط سید علی حسینی   | 
 

"بسم رب المهدی و بسم رب النتظر"

اول از همه تبریک به همه منتظران. تهنیت به همه روزه داران. فرخنده باد به همه رهگذرهای جاده انتظار در ماه رحمت و برکت. ماهی که درهای بهشت روی بنده ها باز بود,  حالا با یه عید تموم میشه. مهم اون عیدی ای که الان وقتشه, پس اگه از خدا چیزی می خوایم,  باید زودتر دست به کار بشیم.عید ادینه با عید فطر رو نمیشه از دست داد. بیاین همه با هم از خدا تو تا عید,  یه عیدی بزرگ و قشنگ بخوایم.......
اونم اینکه:
(((خدایا...الاهاااا...معبودااا... این رمضان را اخرین ماه رمضانی بر ما شیعیانت قرار ده که بی ظهور مولا و اقایمان حضرت حجه ابن الحسن العسکری"عج الله و تعالی فرجه و الشریف" ربنااااا زمزمه می کنیم.)))
پس به امید ان روز:  اللهم عجل لولیک الفرج

در ادینه های دلتنگی......
در شرقی ترین نقطه دور......
در فراسوی سالها و هزار رنگها......
در کویر دلتنگی هایم......
در انتها ترین بی پایان امید......
چشم به راه امدنت به انتظار نشسته ایم.....

راهی که روزی, ظهور تو را اواز خواهد داد......
راهی که اغاز زندگی بی پایان است......
راهی که مژدگانی سبزترین بهار است.....
راهی که تلاطم نور و امید است......

محبوبااا...........
بر سر راهی به انتظار نشسته ایم,
که می دانیم, روزی با تن پوش سبز امامت
,
گستره شب را به ندایی خواهی زدود...........
به روزی که غزل ظهورت را در ان خواهی سرود........
نمی دانم چه روز و چه وقت, سالهای زمستانی مان را بهاری خواهی کرد
نمی دانم در کدامین ادینه, غروب شب انتظار از پس سالیانی دراز خواهد رسید

اما می دانم............
می دانم که چیزی به پایان شب نمانده است........
می دانم که روزی, در همین نزدیکی, پرده از روی خورشید کنار می رود.........
می دانم که روزی, جایی, یوسفان عالم را به جمال دلربایت, نورافشان می کنی.......
میدانم......
می دانم که خواهی امد.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط سید علی حسینی   | 
بسم الله الرحمن الرحیم

همه آرزویم اینست که ببینم از تو روییی

 چه رسد که منهم برسم به آرزویی

اگر شمعی باشد و پروانه ای گرد ان

آن پروانه تویی وهمه عالم پروانه تو مهدی جان

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟نظری فرما بر کوچه تاریکمان . که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...... این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید امدنش از پس هم ورق می زنیم.... العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی.....عبد عاصی

قلـــــم بتراشــم از استــــــخوانم
مرکب گـــــیرم از خـــــون رگــانم
بگــــــیرم کاغـــــــذی از پرده دل
نویســــم بهــــــر یار مهربانـــــــم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط سید علی حسینی   | 
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط سید علی حسینی   | 

ایام شعبانیه

میلاد حضرت سید الشهدا امام حسین (ع)

 و  میلادباب الحوائج حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام

 و میلاد سیدالعباد امام سجاد علیه السلام

 را بر عاشقان راه طریقت تبریک می گویم.

 

65894.bmpflower

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط سید علی حسینی   | 
سلام می خواستم در باره امامم بنویسم ولی راستشو بخواهید بعضی مسایل انقدر عرصه را بر انسان تنگ می کند که ادم می خواهد با یکی درد ذل کنه و من هم خواستم که یک درد دلی با شما ذاشته باشم .

مشکلی که الان زیاد است مشکل مدرک گرایی است که اکثرا ناراضی اند من نخواستم دانشگاه بروم ولی خانواده اصرار داشتند که پسرشان دانشگاه برود و لیسانس بگیرد و مایه افتخار شود ولی من به شغلی که علاقه داشتم رفتم ولی ۲ حانواده از اشنایان هستند کگه هم زرنگند و هم مایه دار تعدادی دانشگاه دولتی و تعدادی دانشگاه ازاد قبول شدند و حالا که لیسانس و فوق لیسانس گرفبند تا این موقع فقط سرزنش و سر کوفت و پز دادن خود ووالدسنشان من و داداشم را کلافه کرده انقدر که دوست دارم که سر به تن این دانشجویان نباشد .

این کارها باغث شد که از هر چه دانشجو بدم بیاد الان ۹۰ ذرصد دانشگاههای کشور ام الفساد جامعه شده اندخیلی ها از دانشگاه دختر بازی ان را تعریف می کنند و هدف از دانشگاه رفتنشان هم همین است. 

عدهای می گویند که سرنوشت کشور دست دانشگاه هاست  منم می گم الان جامعه دچار فساذ شده به خاطر همین دانشجویان است.

حالا فهمیدید که چرا من از دانشجو بدم می اید رفیقی داشتم کاملا مذ هبی  وقتی که دانشگاه قبول شد آنهم شهرستان و بعد ترمش امد خانه با اراذل سر چهارراها مونمی زد.

حالا شما کلاه خود را قاضی کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط سید علی حسینی   | 
 سلام جایتان خالی  هفته قبل شب جمعه رفتم جمکران وقتی که وارد جاده اصلی جمکران شدم غروب آفتاب دیدنی بود و گنبد بین غروب آفتاب تماشایی شده بود. بعضی ها پیاده و بعضی ها سواره* آنهایی که پیاده می رفتند زمزمه وار دعای فرج یا شعر و هرآنچه ته دل داشتند با هر زبانی می گفتند .جالب اینجا که خیلی ها بدون کفش می آمدند.و من  به ذهنم آمد ایسه چهار کوچه زما دورتر کی می شود آیی زسفر  زسفر انتظار*** 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط سید علی حسینی   |